Saturday, December 20, 2008

Hard Talk About G.A.Y.S,part 1

جمعه نصف شب کانل فاکس برنامه ابجکتیو رو شروع کرد
موضوع برنامه در رابطه با همجنسگرا ها بود
و سر آغاز بحث از پایان نامه دکتری در آمریکا بود که ادعا کرده
همجنسگرایی به هیچ عنوان یک پدیده ژنتیکی نیست
بلکه رقتاری است از بازتاب محیط و خانواده بر روحیات فرد
که همین ادعا همجنسگرایان آمریکایی را به خشم آورده
و موضوع با همین محوریت آغاز شد
مهمانان برنامه از راست به چپ
خانم سیهان:ترنس سکشوال
زکریا بیاز:استاد الهیات
مجری برنامه
دکتر عارف:روان شناس
اکشان:ترنس سکشوال
و به صورت تلفنی
آمنه:نویسنده و روزنامه نگار
بوسه:رئیس انجمن دگرجنس گرایان ترکیه

مجری برنامه از ابتدای برنامه به نوعی کاملا علیه
همجنسگرایان و موازی با اعتقادات دکتر آمریکایی
شروع به بحث کرد و حتی با تابو نشان دادن روابط همجنسگرایان
موجب اعتراض رئیس انجمن شد و بعد از آن با محافظه کاری خاصی
نسبت به ادامه مدیریت برنامه اقدام کرد
بوسه به عنوان رئیس انجمن با ایراد سخنانی کاملا کلیشه ای
و قراردادی فقط در گفتارهایش خواستار شناساندن حق ضایع شده این اقلیت جنسی بود
بوسه سخن خود را خطاب به استاد اهایت شروع کرد
که این مسائل چه ربطی به دین و اسلام دارد
چرا نمی توانیم بین این دو فاصله ایجاد کنیم
که استاد الهیات هم با بیان این نکته که به هیچ وجه
نمی خواهد با کسی بحث کند و فقط در اینجا به عنوان کسی
که می تواند موضوع را از لحاظ مذهبی حلاجی کند
حضور دارد و نه بیشتر و ادامه داد که ادعا می شود
همجنسگرایی موضوع ژنتیکی هست و فرد زمانی که در شکم مادر
شکل می گیرد همین بعد روحی و شخصیتی او هم در حال شکل گیری است
وی بیانگر شد اولین بار در طی تاریخ قوم لوط چنین روابطی با همداشتد
که در خود قرآن هم به آن اشاره شده که خدا می فرماید شما اولین قومی هستید که
که چنین رفتاری از خود نشان می دهید و این خلاف دین اسلام است
و ادامه ماجرای قوم لوط
استاد الهییات با بیا ن این نکته که قبل از این قوم هم اقوام دیگری بودند و انسان های
زیادی می زیستند پس چرا این عادت از قوم لوط شروع شد
به ادعای خود ثابت می کند که این یک پدیده ژنتیکی نمی باشد
نویسنده و محقق اسلامی آمنه که به ادعای خود در حدود 5 سال است
که این موضوع را زیر ذره بین برده است و با افراد همجنسگرای بیشماری
ارتباط دارد و در معالجه آنها سهم بزرگی داشته
صحبت خود را این چنین آغاز کرد که به هیچ عنوان نمی خواهد با دو ترنس سکشوال مهمان در برنامه
بحثی داشته باشد و فقط برای بیان مسائلی با تلفن به برنامه وصل شده است
که این حرف اعتراض شدید سیهان را در برداشت که گقت
من فقط بخاطر حضور شما در این برنامه خودم را آماده کرده بودم که شما را قانه کنم که در اشتباهید
که دوباره نویسنده اسلامه با تاکید بر این مسئله که نمی خواهد با این فرد حرف بزند
ادامه داد در تحقیقاتی که در طی این 5 سال انجام داده
پرونده های بسیار وحشتناکی را مورد بررسی قرار داده
و به این نتیجه رسیده که اکثرا بخاطر مسائل خانوادگی افراد همجسگرا می شوند
و کلا تاثیر محیط بر فرد می باشد و نه بیش
حتی موردی را عنوان کرد که پسر با دیدن اینکه پدرش مادرش را اذیت می کند
و در کودکی تصمیم می گیرد که پسر نشود و دختر باشد و همین هم باعث می شود
که همجنسگرا باشد
که در این قسمت از برنامه روان شناس برنامه حرف نویسنده را قبول نکرد و
گقت که این یک مورد دلیلی بر این نمی شود که همه همجنسگرا ها بخاطر داشتن مشکلات خانوادگی
چنین رابطه یا رفتاری برگزیده باشند وچنین چیزی را نمی توان به همه تعمیم داد
و حتی اینکه کسی از همجسنگرا بودن کنار بکشد هم حرفی کاملا غیر منطقی می باشد
و ادامه داد که این افراد دو گروه هستد
افرادی که از این نوع روابط راضی هستند که به هیچ وجه موافق به برگشت نیستند
و افرادی که از این وضع ناراضی هستند و می خواهند برگردند به حالت دگرجنسگرایی
که این خود نیز بسیار سخت و حتی محال می باشد

استاد الهیات هم با بیان این نکته که نوع محیط بسیار بسیار تاثیر در چنین روابطی دارد
با بیان این مورد که سالها پیش در آفریقا میمون ها به روستایی حمله می کنند و همه چیز را غارت می کنند
و در این بین نوزاد پسری را نیز با خود می برند و بزرگ می کنند بعد از 10 سال نوزاد بزرگ شده
و توسط پلیس پیدا می شود ولی کاملا رفتار میمون ها را به خود گرفته و کاملا حرکات وحشیانه داشته است
زبانش دراز شده بود
چهار دست و پا راه می رفت
جیغ می زد
و
یک میمون انسان نما
و با بیان این مطلب عنوان کرد که این افراد هم بخاطر قرار گرفتن در محیطی که مناسبشان نیست
هورمون هایشان تغییر پیدا می کند و به طرف جنس موافق سوق پیدا می کنند
========================================
قسمت اول رو اینجا تموم می کنم
و در قسمت بعدی مصاحبه ای که با یک همجنسگرا انجام شده در همین برنامه رو
براتون آماده می کنم
-------------------------------------------------------------
و در رابطه با مطلب بالایی هر طور که ضبط کردم برنامه رو همون طور هم اینجا نوشتم
قضاوت با خودتون
============================
آدرس اینترنتی نویسنده :
www.eminesenlikoglu.org
--------------------------------------------------------
آدرس اینترنتی اتحادیه همجنسگرایان که سیهان هم در آن عضو ارشد می باشد:www.lambdaistanbul.org
------------------------------------------------------------
آدرس اینترنتی استاد الهیات:www.zekeriyabeyaz.com.tr

Monday, December 15, 2008

انگشتر و هویت

مطلب را کلی می نویسم و نمی خوام نتیجه گیری کنم
از شرکت که بیرون اومدم
هوا تقریبا داشت تاریک می شد
وکمی هم سردی روزگار احساس می شد
خلاصه خیابون رو رد شدم
و
اومدم اینطرف خیابون
با تفکراتم طبق معمول ور می رفتم
دو سه تا تاکسی اومدن و رد شدن
یک لحظه به خودم اومدم که همه دارن رد میشن من تو گذشته ای با نام "تو" هنوز موندم
تویی که الان خیلی وقته از من گذشتی
با چراغ تاکسی کمی رفتم عقب تر
نیگر داشت
عقب واسه یک نفر جا بود نشستم
و دستم روگذاشتم رو پشتی صندلی جلو
و خیره شده بودم به نور چراغ برق های خیابون که رو انگشترم جا خوش می کردن و با گذر ماشین تموم می شدن
و دوباره شروع می شدن
که یهو متوجه شدم دو نفر بغل من
که خانوم آقای جوانی بودن با هم پچ پچ می کنن
و خانومه گفت ....ببین این هم انگشترش رو .....تو انگشت شستش انداخته
و مرد جوون هم برگشت گفت

آره همه جا هستن






Sunday, November 30, 2008

اینترنت اعتماد آری یا نه؟

و در این میان جوانان وحتی نوجوانان و خانواده های زیادی متضرر می شوند و خواهند شد چراکه این روند و جریان
خطرناک و حتی محسوس , استفاده بدون برنامه از اینترنت نتایج بی برنامه ای هم در بر خواهد داشت.
و حال موضوع دگرباشان و آنهایی که خود را دگرباش می دانند و یا دگر باش جا می زنند
قابل انکار نیست که جامعه ما همچنان نسبت به دگرباشان دارای موضعی بس نا انصاف و غیرقابل تصور می باشد و عزیزان دگرباش در وضعیتی سخت و قابل تامل زندگی می کنند یا بهتر است بگویم زنده هستند
ولی درهر شرایطی به شخصه مناسب نمی بینم که این امورات سخت باعث شود تا ما خودمان را در دل این اینترنت و سایت ها و روم های گپ زنی وا بگذاریم و بعد از مدتی دل را به کسی که حتی نمی دانیم سن واقعیش چند است...اصلا هست! یا نه! می دهیم.
افراد را به چند گروه تقسیم می کنیم
دگرباشان (که خود تعریف و بحث و زمان مخصوص دارند و به جرات به شمارش انگشت هم نیستند که واقعا دگر باشند) و دگرباشان
که خود به گروه های زیادی تقسیم می شوند ولی کسی که اصولا فقط برای عشق و رابطه انسانی باشد "انسانم آرزوست" و با لحاظ رابطه جنسی در مراحل بعدی ....بسیار دشوار
ودر این بین افرادی هستند که محیط آنها را "دگرباش خواه" کرده
چگونه؟
با داشتن یک ماشین
مکان خالی
و قد و هیکل مناسب
تبدیل به یک پارتنر خوب می شوند
که ظاهرا فقط در جهت با شما بودن فقط حرکت می کنند
حال روی دیگر سکه
این افراد فقط و فقط برای ارضا جنسی وحشیانه خود شما را تسخیر و فردا هم در کناری به عنوان کالای مستعمل جا خواهند گذاشت
و اگر سکه روی سومی هم داشت .....می گفتم آن دیگر روی سکه اینکه
کمی خود دار باشیم
و میدان را برای چنین افرادی محیا نکنیم
چرا که مقصر اصلی افرادی هستند که به اینگونه افراد سواستفاده گر چراغ سبز نشان می دهند
سایت هایی مانند من جم یا اکس پرژیا یا آویزون و یا هر جای دیگر با در نظر گرفتن اینکه با اهداف انسانی در بعضی مواقع بوجود آمده اند ولی بیشتر تبدیل به گورستان احساسات و منجلاب س ک س و ارضا شهوات حیوانی می شوند
که این هم در اساسنامه هیچ گروه و هیچ جامعه ای جایی ندارد
پس اعتماد در اینترنت و خود را در اختیار آنان که نمی شناسیم قرار دادن اشتباه اول
بدون اینکه در مورد کسی و یا در مورد اعتقادات کسی اطلاعی داشته باشیم با او ارتباط برقرار کنیم اشتباه دوم
بدون داشتن هیچ شناختی از خود و درونیات خود با هر احساسی و حرفی مکتبی برگزینیم اشتباه سوم
بر روی عواطف و احساسات خود کنترل نداشته باشیم اشتباه چهارم
در استفاده از اینترت برنامه نداشته باشیم اشتباه پنجم
و مهترین آخرین....اینترنت مکان مناسبی برای یافتن نیمه گمشده نیست و نخواهد بود

http://imagecache2.allposters.com/images/pic/IMPO/ET0003~Killer-Clown-Posters.jpg

زود اعتماد نکنیم آسیب پذیریم

Saturday, November 29, 2008

اینترنت اعتماد آری یا نه؟

http://techfunked.com/web20blog/wp-content/uploads/2007/09/pacman-killer.jpgمبحث اینترنت و اینکه از روز ورودش به صفحه مانیتورهای ایرانی تا چه حد تونسته مثبت باشد جنبه های بسیاری برای بحث دارد.
طبیعتا دنیای مجازی و ظاهرا بدون افسار اینترنت برای استفاده مفید و ضروری در نقش یک امید و پناه را بازی می کند.
و انکار این مورد که اینترنت فقط برای مسائلی مفید و کاربردی مورد استفاده قرار می گیرد هم کمی نابجا و نابخردانه می باشد.
در این بین هر نوع گروه سنی هم با توجه به نیاز اساسی و غیر اساسی خود به این جانور ظاهرا آرام پناه می آورند بدون در نظر گرفتن هرگونه خطر یا حتی کوچکترین ضرری.
ولی طبیعتا افرادی که در جامعه به عنوان تبهکار و مخل و شرور و فرصت طلب هستند.....نسخه اینترنتی این افراد هم بیکار ننشسته اند و دام های خود را در پهنای این وب های مرموز پهن کرده اند و منتظر افرادی هستند که بتوانند تمام آنچه را که آرمان می پندارند به توهم و تخیل و موفقیت ظاهری تبدیل کنند.
دسته بندی افراد این چنین از عهده بحث ما خارج است ولی باری به هرحال فرصت خوبی می باشد که هر چند کوتاه به این واقعیت چشم باز کنیم تا کم کم به موردی که کاملا مرتبط با ماست بپردازیم.
هدف از اینترنت به هر نحو استفاده می باشد مثبت یا منفی

برخی برای استفاده از انواع اطلاع رسانی و خبر رسانی استفاده می کنند

برخی از اینترنت به عنوان مرجع مطالعاتی استفاده می کنند

برخی به عنوان فروشگاه و حرفه ای تر گفته باشیم محل داد و ستد و بازرگانی

و

.

.

.

..............

بالاخره آنهایی که فقط به اینترنت برای گذران وقت پناه می آورند و بیشتر در فکر این می باشند که از اینترنت به عنوان محل و وسیله ای برای بازی و تفریح وتخلیه کمپرس های درونی میباشد استفاده کنند.

که در این بین باز افرادی با دسته بندی های مختلف داریم افرادی که عشق و معبود واقعی خود را در این صفحات جستجو می کنند

و افرادی که آماده اند تا به این گونه آدمها سرویس دهند و به خاطر رسیدن به اهداف شوم خود می توانند نقش فرهاد...مجنون.....لیلی......ویس.....رامین و حتی رستم را به خوبی بازی کنند.....وپس از آن موقعیت بسیار خوبی برای شکارچیان اینترنتی بوجود می آید.

که بالاترین آنها سواستفاده های جنسی و وارد کردن ضربه های روحی غیرقابل جبران به افرادی است که عشق خود را در سایت ها و مسنجر ها می خواهند پیدا کنند

ادامه دارد

http://killer7.3dactionplanet.gamespy.com/killer7s7ndicatetop.jpg

Tuesday, November 25, 2008

قلک دل

نعیم رضایی پسری بود که در خانواده ای یه بهتر بگم در طایفه ای جنجالی به این دنیا ….

مثل همه بدون مشورت آمد…و روزی هم بدون گریه خواهد رفت

اون موقع قدی نسبت به بقیه کوتاه ترو موهایی مجعد داشت و دلی و افکاری خیلی متفاوت.

مثل خیلی ها آرزوی زیادی نداشت از بچگی به مسافرت و حشرات علاقه ی فراوانی داشت که با بزرگ شدن آقا رضایی قصه ی ما مسافرت جاشو رو داد به ترک وطن وحشرات هم جاشونو با حیوانات عوض کردن….اکثرا دوست داشت در حالی که معلوم نباشه در وسط دایره باشه

….و این هم گاهی اوقات مشکل ساز می شد…سال اول نظری یاهمون متوسطه بود.زیاد غریبی می کرد …همه چیز براش تازگی داشت درس ,مدرسه,معلم,یا نه؟!!دبیر ها….حتی نعیم خان قصه سیاهی های ما…..اگر از نعیم در رابطه با خودش می پرسیدی می گفت: فردی احساسی که زیاد به پوشش اهمیت نمیده,بی نظم,ضد کلیشه و خیلی شلخته ولی خیلی راحت می تونست ارتباط برقرار کنه… ابن هم به ذاتش ربط داشت…قیافشم زیاد خوشگل نبود نه اصلا نبود….حتی تا دوم راهنمایی که که اتفاقا اوج ه خوشگلیش بود از بزرگ بودن بینیش رنج می برد…حالا اون اوجش بود…

افتاد تو کلاسه طبقه ی پایین یا همون هم کف…کلاس پر از دانش آموز ….. یکی میاد……… یکی میره….. آقا دوست من تو اون کلاس ه … معاون و مدیر هم با طعنه میگن :پسر اینجا ایتدایی و راهنمایی نیست ….خلاصه همه میشینن سر جا ها شون….جاها معلوم میشه

…. میشه گفت جزو بهترین کلاس از نظر بدترین کلاسها بود

……نعیم یه چشمی تو کلاس می چرخونه …..دو سه نفری از کلاس نظرش رو جلب می کنن …که یکیش از همه بالاتره…..الان یادش نیست آخه خیلی پیر شده

….الان یادش نیست که چطور واسه اولین بار

……خواست با اون پسر دوست بشه

…ولی تونست تو همون دو سه روز اول… یه چیزایی بفهمونه تو این جور مواقع خیلی لجباز یوده و هست …..اگه می خواست هدفش رو عملی میکرد ….همیشه تو راه خونه بعد مدرسه مسیرو یه جوری انتخاب می کرد که حداقلش یه ینج دقیقه ای با کامیار قدم بزنه

… کامیار پسری نسبت به نعیم قد بلند …سیاه چرده…..دندون های سفید ….وپسری زرنگ و مودب ….با لباس هایی منظم و اتو شده … نعیم کل مدرسه رو شاید برای زنگ تفریح ها می رفت تا با کامیار باشه و بعد از تعطیلی مدرسه هم پنج شیش دقیقه ای با هم باشن

……..یک روز داشتن با هم همین مسیر ینج تا ده دقیقه ای رو می رفتن که یهو کامیار گفت:آسمون نیگا…..و یه پرنده رو به نعیم نشون داد….اولین بار ندید

…. و کامیار دستشو گذاشت رو شونه نعیم

….و نعیم دیگه نخواست که ببینه …و هی می پرسید………کو؟

کوکامیار؟

….و کامیار هم با هر بار نشون دادنه پرنده ی بدبختیهای نعیم….فشاری مبنی بر تایید و تاکید پرنده به شانه ی نعیم می داد و نعیم هنوز اون صداقت رو از دست های نرم کامیار به یاد داره……بعد از چند بار, دیگه پرنده رفته بود و خود به خود کامیارو نعیم جدا جدا به راه خود ادامه می دادن…..تا اینکه به مسیر سرویسشون برسن و برن خونشون…

راستی اینو بگم

...آخه قصه یه جورایی به "بن بست" هدایت شبیه

خلاصه کم کم نعیم احساس گرمی و حس گرفتن از هم کلاسی رو شروع و لمس می کرد …..

ولی نمی دونست چیه ؟…

یا هرچیه اسمش.... شبیه تنهایی

…نعیم فکرش همیشه تو این بود که یه هدیه ای به کامیار بده …آخه نمی دونست چیکار می کنه

….اصلا این حس چیه....

خودش هم مثل تمامه عمرش عذاب می کشید

…..اون روز ها نمی دونست که همیشه باید این طوری باشه…..ولی الان می دونه …..آره می گفتم…..می خواست یه هدیه ای بده ….و از یه طرف هم پوله زیادی نداشت…خلاصه تصمیم گرفت اسم کامیارو رو یه چیزی حک کنه و بهش بده ….اما رو چی؟….اخه گفتم نعیم هم شلخته بود و هم خیلی بی سلیقه و زمخت از لحاظ خلاقیت …خلاصه یه سکه ی خارجی پیدا کرد و اونو فقط سه روز کوبید تا نوشته های اصلیش از بین بره……وبعد سه روز هم شروع کرد دو طرف سکه با دلش نوشت خودش هم باور نمی کرد.....یک نفر باعث بشه تو دو سه هفته نعیم این بشه.... ….چنان با ظرافت کار می کرد ….یواش یواش با دلش می نوشت خلاصه کارو تو عصر یه بنج شنبه تموم کرد…..و با ولع خاصی منتظر شنبه بود.

شنبه اومد…..خودش از خواب بیدار شده بود..آخه همیشه بیدارش می کردند…گاهی می پرسید چه اتفاقی افتاده؟…چرا اینطوری میشم من؟……

رفت و رسید به مدرسه….

کامیار نیومده بود…با خودش می گفت میاد حتما میاد….

زنگ دوم هم تموم شد ولی باز نیومد…رفت سراغ معاون

..آقا...کامیار نیومده ؟!....بغضش ترکید …شروع کرد به گریه کردن …انگار می دونست چی شده …معاون با یه حالت دو پهلو با یه ریشخند همیشگی جامعه...گفت:سرباز کوچولو اون دیگه نمیاد……….هیچ یک از کامیار ها ….میثم ها…علی ها...و خیلی ها نیومدن…..الان سالها می گذره…و هنوز اون سکه داخل قلک دل نعیم ماست….کامیار مریض شد ….و نیومد و مدرسشو هم عوض کردند

و بعد یه مدتی از شهر نعیم رفتند…..بعد ها نعیم فهمید اینارو.....و اینکه کامیار از لحاظ روحی مریض شده بود…نعیم اون روزا عاشق بودنش و نمی فهمید ….افسرده بودنش هم مثل همیشه سخت عذابش می داد ولی نمی دونست که چیه دلیل این افسردگی ویا به قول صادق چه اتفاقی افتاده……آره نعیم اون سکه رو داره…..و کامیار ها هم یا سالم یا مریض

….. مریض می کنند نعیم هارو….

الان نعیم…… دیگه نمی خواد برگرده به اون روزها ..آخه سخته………



علی ها.....حسن ها.....فرزین ها......رضا ها......حمید ها......میثم ها......همه و همه در دل نعیم ها سکه ای دارند....ولی

مرگ آسان است,خاک سرد است ...تنهایش مگذارید

Friday, September 12, 2008

شما و ما


تعریف خودمان از خودمان گاهی ته می کشد
نه می دانیم که هستیم
و نه می خواهیم بدانیم برای چه
هستیم
روزگاری چند مهمان این گنبد دواریم
و
بس
.
.
.
به هر نحو باز برای نوشتن از شما و ما آمده ام

Sunday, November 4, 2007

Anti Multi Partner

سكس يا هر چيزي كه لذتي به همراه داره ....كم كم
وابستت ميكنه
كم كم مي بيني كه با اين كه خيلي قوي هستي داري مي ري تو ته چاه روابط تعريف نشده
از يه شوخي شروع مي شه
يا
از يه فيلم اونجوري
يا از حتي يك بار احساس كردن جاهاي ممنوعه
و شروع مي شه
رابطه ها
و
جلف بودن
و روز به روز رفتن به ته چاه ...واماندگي و ايستايي
.
.
.
رابطه را محدود به استرايت يا همجنسگرا نمي كنم ...كلا
و صد البته ...اينو بايد گفت و با يد تاكيد كرد كه
.
.
.
براي نوع جنس پسر ...با ....پسر.....اگر كنترل نشود ......
خيلي خيلي خطرناك و وحشتناك است
.
.
.
عادت كردن به سكس و هر رفتار محدود شده
به صورت آزادانه مشكلاتي را در بر خواهد داشت
نداشتن شناخت كافي از خود باعث بروز مشكلات جنسي نيز مي شود
.
.
.
در ميان رفتارهاي همجنسگرايان....خطرناك ترين...عادت
multi partner
بودن مي باشد...كه به عادت و نداشتن واهمه از سكس كمك مي كند
بحث بر سر مولتي پارتنر فراوان است ولي شخصا به خاطر دلايل ....منطقي موافق اين نوع رابطه نمي باشم
جلوگيري از بيماريهاي آميزشي
پايبندي به يك رابطه و داشتن اعتماد دو طرفه
تبديل نشدن پارتنر به كالاي مهيا كننده سكس
داشتن رابطه احساسي و عاطفي همراه با رابطه جنسي سالم
اميدوار بودن به زندگي و داشتن عشق

منتظر نظرات شما هم هستم



Wednesday, October 31, 2007

چقدر غريبيم ما


ديشب با يك نفر چت مي كردم همينطور اتفاقي
از هم هيچ نمي دونستيم
و
جالب اينكه اون حتي معني كلمه گي رو هم حتي نمي دونست
گفتم من گي هستم همجنسگرام
گفت اول بگو بينم پسري يا دختر
خلاصه توضيح دادم واسش
و ازش خواستم كمي وقتشو در اختيار من بذاره كه قبول كرد
خلاصه
گفتم بهش از همه چي
از لزبين....از گي از اسليو
از همه چي...باور نمي كرد
و مي گفت
با تو كاري ندارم ولي دين ما اسلام
و نميشه
قبول كنيم گي بودن رو
...من هم زور نزدم قبول كنه
خواستم بحث رو كمي هم به ماجراهاي ديگه هم بكشونم كه
بحث عشق و عاشقي پيش اومد
و
من كمي با هاش درد و دل كردم
...
حتي بهش گفتم كه ما هم عاشق ميشيم
حدود 100 تا از اين شكلك هاي تعجب فرستاد
.
.
.
خنديدم ...به خودمون
.
.
.
بعد گفت مگه فقط سكس نيست
و
من گفتم ما داريم رفيق هايي كه حتي باهاش فقط آشنا هستيم
ولي
حس عشق از درون داره آتيش مي زنه
.
.
و نه چيزه ديگه
.
بعد خيلي صحبت گفتم
راستي وبلاگم رو مي خواي ببيني
و رك گفت
از اون نوع عكس ها و خاطره ها خوشم نمي ياد
من هم ناراحت نشدم
.
.
.
بعدش كم كم داشتيم تموم مي كرديم
كه گفت يه چيز بگم ناراحت نمي شي
گفتم نه؟
گفت....هميشه
وقتي صحبت از همجنسگرا ها مي شد
فكر مي كردم كه آدم هاي وحشي و غير قابل كنترلي هستن
الان ميبينم كه خيلي مهربونين
.
.
.
و
خداحافظي كرديم از هم

Friday, October 26, 2007

بهانه ندهيم دست مردم


بعضي ها واقعا شورش رو در ميارن
هم آبروي خودشون
و
هم آبروي
همجنسگراها رو ميبرن
نمي دونم يا اونا از مانيستن يا ما از اونها نيستيم
خارج از اين دو حالت نيست
.
..
...
تو يه عروسي بوديم
مهمون بودم و زياد نمي شناختم بقيه رو
راستي من الان سه روزه كه تهرانم
خلاصه آقا ...نشسته بودم كه يكي اومد تو...در همون نگاه اول ...فهميدم از ماست
.
نشست و هي چشمش اين ور اون ورو مي پاييد
تا حدي تابلو كرد كه
يكي از بچه ها اومد و بهم گفت :بيچاره تو خط كيره كه من باهاش بحث كردم كه اون جاي خود داره
.
.
.
ولي راست مي گفتن انگاري اصلا نه آدم ديده ...نه مرد هيكلي ديده ...هيچي نديده
...خلاصه آقا بعد مدتي يكي از پسرايي كه خودم خوب مي شناسم
اومد كنار گفت اين مردك اصلا معلوم نيست كيه
و
ديگه اينكه تا حالا به پنج نفر از بزرگاي جمع ...تلفن داده ....
خيلي ناراحت شدم ...خيلي خيلي
و اونجارو ترك كردم ....موقع برگشن يعني بيست دقيقه بعد
اونجا نبود پرسيدم
گفتن
بيرونش كرديم
چرا؟
به چه بهايي؟
اونجا بود كه فهميدم
از ما نبوده
بلكه
از ماست كه بر ماست
كمي خودمون جمع كنيم....كمي باور كنيم كه هر چند ما خودمون ميگيم كه "ما عادي هستيم" ولي
با رفتار هاي پر خطر آبروي هر چي همجنسگراست رو نبريم
طعمه نشيم...نمي خوام اعدام بشيم
نمي خوام شلاق بخوريم
نمي خوام مارك بزنن رو ما ...حتي رو خودت تو
به خدا سخت نيست
ايران اروپا نيست
نويسنده هاي بزرگي تو همين مملكت كه مارك روشنفكر بودن رو اسمشون مي درخشه
از ما به عنوان كوني و ابنه اي و نمي دونم چي چي اسم ميبرن
نگين كه چرا من دارم اين حرف هارو ميزنم ....چون نمي خوام خود سانسوري كنم ...و يا همون خود فريبي
اين ديد جامعه ماست نسبت به ما
كمي جمع كنيم....كمي كنترل كنيم

حيف حيف به اون دلهاي پاك ...تن هاي ناز ....چشم هاي معصوم
حيف



Sunday, October 21, 2007

To be GAY and DNA


DNA


تقریبا همه کسانی که آشنایی مقدماتی با زیست‌شناسی دارند ، نام جیمز واتسون را شنیده‌اند ، چرا که او دانشمندی است که پیشگام شناسایی DNA شد و به همین خاطر جایزه نوبل به وی اهدا شد.

خبر اظهار نظرهای جنجالی واتسون در هفته گذشته را شاید بعضی از شما خوانده باشید. از زمانی که واتسون ، هفته گذشته در مصاحبه با یک روزنامه انگلیسی اظهار نظرهایی نامعقول کرده بوده ، مورد اننقادهای بسیاری قرار گرفته است.
او در مصاحبه با روزنامه ساندی تایمز گفته بود که «دورنمای آفریقا ذاتا تاریک است» چرا که « سیاست اجتماعی کنونی ما بر پایه این حقیقت استوار شده است که هوش آنها به اندازه هوش ما است ، در حالی که آزمایش‌ها چنین چیزی را تأیید نمیِ‌کنند.»

او افزود که امیدوار است که که همه یکسان باشند ولی «کسانی که با کارمندان سیاه‌پوست سر و کار دارند ، می‌دانند که چنین چیزی درست نیست.»

واتسون در سال 1928 در شیکاگو به دنیا آمد و در 15 سالگی به دانشگاه رفت. او در 19 سالگی فارغ‌التحصیل رشته جانورشناسی شد و در 22 سالگی دکترا گرفت. ابتدا به پرنده‌شناسی علاقمند شد ولی سپس به تحقیقات ژنتیکی و مطالعه روی ویروس‌ها و باکتری‌ها علاقمند شد. سرانجام او ترجیح داد که روی زیست‌شناسی مولکولی تحقیق کند.

در سال 1951 به آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج رفت ، جایی که با فرانسیس کریک -دانشمند دیگری که علایق علمی مشابه خودش داشت- دفتر مشترکی داشت.

او در مورد DNA کتاب‌های متعددی نوشت و به مدت 15 سال ، استاد میکروبیولوژی دانشگاه هاروارد شد. در سال 1976 استادی را رها کرد تا روی تحقیقات زیست‌شناسی مولکولی در آزمایشگاه Cold Spring Harbor تمرکز کند ، همان آزمایشگاهی که دیروز او را از مسئولیت‌های اجرایی ، معلق کرد.

در سال 1988 او رهبری پروژه جاه‌طلبانه ژنوم را به عهده گرفت ، پروژه سه میلیارد دلاری که هدف از آن نقشه برداری 100 هزار ژن انسان است. ولی در سال 1992 به دنبال اختلاف با یکی از سرمایه‌گذاران اصلی پروژه یعنی مؤسسه ملی علوم که رهبری‌اش را Bernadine Healy برعهده داشت ، این پروژه را رها کرد. علت اختلاف این بود که آنها می‌خواستند برای 347 ژن مرتبط با مغز انسان ، حق انحصاری برای خود قائل شوند. واتسون چنین چیزی را نپذیرفت و گفت که حق انحصاری قائل شدن و مالکیت قوانین طبیعت «دیوانگی» است.

گی‌ها را سقط کنید
در سال 1997 او در مصاحبه‌ای با یک روزنامه گفت به زنانی که بدانند ، جنین‌شان ژن همجنس‌خواهی دارد ، باید حق سقط جنین داده شود. به دنبال این اظهار نظر هم جنجالی دیگر برپا شد. کوشش واتسون برای سر و سامان دادن به اوضاع ، صرفا کارها را بدتر کرد. او در اظهار نظری برای تصحیح حرف‌هایش در آن مصاحبه گفت که سخنانش را به خاطر آن زده که می‌داند بیشتر زن‌ها دوست دارند مادربزرگ شوند و این یک حق طبيعي است

From:1pezeshk.com